تبلیغات
عشق من ! فوتبال
چه كسی گفته است فوتبال ورزش مرگ و زندگی است ؟ مطمئن باشید كه مهم تر است

پند جناب مدیر عامل آبی ها

پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 03:15 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

تنها چند  پیش بود كه مدیر عامل باشگاه استقلال در مصاحبه ای اعلام كرد كه منتقدانش زور زیادی نزنند !!زیرا من گوشم به انتقادهائی كه از روی بغض و حسادت است ( هستند )بدهكار نیست  كه اگر چنین بود این فصل مرفاوی را اخراج می كردم چون منتقدین اهداف خاصی را دنبال می كنند ...

از جناب مدیر عامل می پرسیم شما كه داعیه اخلاق مداری  دارید باید از این گونه ادبیات استفاده كنید ؟ استفاده از واژه " منتقدین من زور نزنند " در شان مدیر عامل باشگاه استقلالی است كه یكی از نمادهای ورزش كشور ما هست ؟ ازسوی دیگر از شما كه خود را مدعی اخلاق  می دانید می پرسیم آیا افترا بستن خود مصداق بی اخلاقی نیست ؟ شما با چه ادله ای عنوان می دارید كه انتقادها ی نسبت  به مدیر عامل  استقلال  و سر مربی این تیم , همگی از روی بغض و كینه و بر اساس اهدافی خاص    صورت گرفته  است  ؟ از شما  كه  مدعی هستید برای مبارزه با پدیده لمپنزیم وارد فوتبال شدید می پرسیم این نوع  توهین كردن به مخا لفین بخشی از پدیده رفتاری " لمپنیز م " نمی  باشد  كه شما ادعای ضد بودن آن را دارید ؟    در پایان بازی استقلال و پیكان سر مربی تیم به دروازه بان تیم  اتهام می زند كه به عمد توپ را به درون دروازه هدایت كرده است بد نیست بر گردیم به همان صحنه كذائی در آن صحنه طالب او با خروجی تقریبا كامل راه توپ اول را تا حدی سد كرد اگر او می خواست كه گلی وارد دروازه اش بشود آیا در آن خروج تك به تك آن گونه خوب عمل می كرد ؟ از سوی دیگر طالب لو مگر كسی غیر از زیر مجموعه شما است ؟ با توجه به این نكته می پرسیم چگونه تبانی و كم كاری كه مصداقی از بی اخلاقی است همچنان در مجموعه زیر نظر خود تان  اجرا می شود آنگاه شما بقیه فوتبال را فاسد  دانسته و باخت سزاوارانه شما در مقابل  استیل آذین را به گردن فوتبال فاسد انداختید ؟ از سوی دیگر اگر این اتهام را  كه از سوی سر مربی تیمتان به دروازه بان زده می شد را تنها اتهام می دانید آیا نباید  بپرسیم كه چگونه سر مربی تیمتان با زدن اتهام به دروازه بان  همان كاری را می كند كه شما با منتقدین خود نموده اید ؟ در این تیمتان كه به قول شما مصداق پاكی و صداقت  است تا به كی باید شاهد این گونه رفتارها  ضد اخلاقی باید باشیم ؟  از سوی دیگر بعنوان یك مدیر باید بدانید كه یك پارچگی و صمیمیت بین اعضای یك دسته و تیم عامل اصلی موفقیتهای گروهی است و اگر این فاكتور ( اتحاد ) وجود نداشته باشد هیچگاه مجموعه ای نمی تواند كه موفق باشد حال می پرسیم تا به كی باید این همه اختلاف و سو مدیریت روابط انسانی  را باید  در استقلال مواجه باشیم و هیچ واكنشی را در قبال آن نبینیم ؟ روزی سر مربی تیم با تماشاگران در گیر است روز دیگر جنابعالی نا  رضایتی سكو نشینان را به گردن لیدرهای مواجب بگیر می اندازید و پس از چندی آن را تكذیب می كنید از سوی دیگر  در هفته های پیشین شاهد بودیم چگونه سر مربی و كاپیتان تیم شما  قبل از بازی حساس با تیم الشباب با هم در گیر می شوند و در هنگام همان بازی مهم باز شاهد بودیم كه سر مربی با كمك مربی خود آنقدر اختلاف دارند كه گناه باخت را به نوعی به گردن هم می اندازند و یا در همان بازی شاهدیم كه چگونه فرهاد مجیدی انگشت اتهام به سوی كاظمی و سیاووش اكبر پور نشانه می كند و در میان همه این بی اخلاقی ها و سو مدیر یتها تنها شما هستید كه همه چیز را بر وفق مراد و تیم استقلال را پاك ترین  می دانید  بازی های  امسال تمام شد و بر خلاف نظر شما استقلال به هیچ عنوان نتیجه بزرگی بدست نیاورد این تیم در رقابتهای داخلی هیچ جامی بدست نیاورد در حالیكه قهرمان لیگ گذشته و قهرمان جام حذفی دو دوره گذشته بود از سوی دیگر در رقابتهای آسیائی در حالیكه در شرایط بسیار خوبی از قید قرعه بود و در گروه آسانی قرار گرفته بود به تیم ته جدولی  الجزایر 4 امتیاز داده و از تیم ضعیف الشباب كه یكی از ضعیف ترین ها در بین تیمهای عربستانی نسبت به الاتحاد و الهلال است  بازی را در حالی واگذار می كرد كه 2 بر 1 جلو هست تیم استقلال از بعد اخلاقی هم فصل را در بدترین شرایط به پایان رساند و حالا از شما می پرسیم استقلال پاك و غیر لمپن و موفق  این بود ؟

   تورج عاطف

 /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com                                                                         

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آمارها از سقوط فوتبال می گوید

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 01:00 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

بازیهای لیگ فوتبال ما تمام شد تا سر مایه فوتبال ما بار دیگر عیار خود را بسنجد  دو تیم اصفهانی و یك تیم تهرانی سه تیم بر تر لیگ ما شدند تا به روایتی بتوانند در رقابتهای سال آینده لیگ قهرمانان آسیا شركت كنند و به حكایت  دیگر شاید یكی از این تیمها تنها به عنوان تشریفاتی تیم سوم لیگ رسیده باشد نگاهی گذرا به بعضی  آمارهای این رقابتها می افكنیم واز دل آنها برخی از مشكلات را در می یابیم

1/ در طی 289 بازی در این رقابتها 782 گل به ثمر رسیده است و میانگین گل زده 2.7 در هر بازی را نشان می دهد آماری كه به نظر امیدوار كننده می آید  اما در همین مقوله وقتی نگاه به بهترین خط حمله تیمها یعنی سپاهان می كنیم متوجه می شویم كه همین تیم با 67 گل زده  میانگین 1.9 گل زده دارد كه چیزی نزدیك به 37 گل از این 67 گل را  یاران خارجی این تیم یعنی عماد رضا و توره زده اند یعنی بهترین خط حمله كشورمان  با نیروهای داخلی كشور تنها 30 گل یا به بیانی نزدیك به یك گل زده (0.88)در هر بازی را به ثمر رسانده است ووقتی این این آمار را  در كنار آمار بهترین گل زنان تیمهای مطرح استقلال و پرسپولیس كه مجیدی و باقری كه از بازیكنان تقریبا در آخر راه بازیگری هستند می افكنیم آنگاه متوجه می شویم این آمار چندان هم بزرگ نیست ضمن آن كه وقتی می بینیم تیمهائی چون ملوان و فولاد كه روزگاری از بهترین تیمهای هجومی كشور ما بودند و اصولا خوزستان و گیلان  كه روزگاری از بهترین پرورش دهندگان مهاجمان تاریخ فوتبال كشور بوده و یكی از این دو تیم یعنی فولاد از مجید جلالی از مطرح ترین مربیان كشور سود می برد  با آمار بدترین خط حمله فصل و با تنها 31 گل زده بازیها را به اتمام می رساند  آنگاه متوجه می شویم كه افت فوتبال ما در امر گل زنی چندان هم عجیب نیست

2/ در طی همین تعداد بازی تیمها 779 گل خورده اند این آمار اسفناك است زیرا میانگین گل خورده تیمها 2.6 است آیا این آمار نشان نمی دهد كه تیمهای ما ضعفهای بنیادین در سیستمهای دفاعی دارند؟ در این آمارها ذوب آهن تنها نماینده حاضر كشور مان در لیگ قهرمانان آسیا با 29 گل خورده آمار 0.8 گل در هر بازی را دارد و نكته تاسف بار این است كه در آمار بد ترین ها باز خوزستان پیش تاز است و استقلال اهواز با 60 گل خورده و میانگین 1.7 گل خورده در هر بازی حائز رتبه بدترین خط دفاعی است براستی نباید به مسئولین فوتبال خوزستان بابت كسب عنوان بدترین خط حمله و خط دفاع  لیگ تبریك گفت ؟!!

3/ شاید عجیب باشد اما در فوتبال ما تیمی  چون سپاهان كه تنها 55% بازیهایش را می برد قهرمان می شود در این آمار باز خوزستان ركورد شكن می شود و استقلال اهواز با 7 برد در 34 بازی تنها 20% بازیهایش  را می برد تا نشان دهد فوتبال خوزستان پر افتخار در عرصه تاریخ در چه روزگاری است  از سوی دیگر  استان اصفهان با متحمل شدن  تنها 10 باخت توسط  دو تیمش یعنی سپاهان و ذوب آهن كمترین تعداد باخت در بین تیمها را دارد و بار دیگر استان خوزستان و تیم استقلال اهواز با 18 باخت نزدیك به 52% بازیهایش را می بازد تا ورق زرینی در تاریخ فوتبال استانی را زند !!كه روزگاری از بزرگترین قطبهای فوتبال این كشور بود در بعد تساوی ها نیز باز با كمال تعجب تیمی از فوتبال خوزستان یعنی فولاد بیشترین تساوی را با 15 تساوی یعنی نزدیك به 44% بازیهایش را مساوی كرده است  دارد و جالب اینجا است كه دیگر تیم این استان یعنی استقلال اهواز در كنار صبا باطری با كسب 9 تساوی یعنی 26% بازیهایش كمترین تساوی را دارند

4/ گفتیم تیمی چون سپاهان كه 55% بازیهایش را می برد و تنها 65% از كل امتیازها را كسب كرده قهرمان می شود اما جالبتر از آن این است كه تیمهای ذوب آهن و استقلال تهران كه آسیائی شدنشان تا یك روز مانده به پایان قطعی است با  كسب 58 امتیاز یعنی 56 % امتیاز ها آسیائی میشوند هر چند اگر آنها 54 امتیاز یعنی 53% كل امتیازات بازیها را كسب می كرده و  تقریبا یكی در میان بازیها را می بردند و می باختند باز آسیائی می شدند !! در همین راستا باید اضافه كنیم تیم پرسپولیس با آن همه هزینه و تماشاچی با 53 امتیاز 52%  و تیمهای استیل آذین با 52 امتیاز با 51% و تراكتور سازی با 47  امتیاز تقریبا 46% امتیازهای كامل بازیها را گرفته اند شاید جالب باشد از این سوی جدول هم نگاهی داشته باشیم  تیمهای راه آهن و مس كرمان با كسب 38 امتیاز یعنی تنها 37 % كل امتیازهای بازی می توانند همچنان در سطح لیگ برتر كشور بازی كنند !

5/ تیمهای ابومسلم و استقلال اهواز و مقاومت سپاسی باید در حالی فوتبال كشور را ترك كنند كه قصه بی پولی و بی مدیریتی از عوامل اصلی سقوط این سه تیم قدیمی فوتبال كشورمان است و عجیب است كه سه استان خوزستان و فارس و خراسان كه از ثروتمند ترین و پر جاذبه ترین و پر استعداد ترین و شاید پر افتخار ترین استانهای كشورمان هستند  امروز باید شاهد سقوط تیمهایش باشد  و این اتفاق در حالی است كه همین استانها در سالهای اخیر با سقوط نفت آبادان و برق شیراز و پیام خراسان طعم سقوط تیمهایشان را چشیده اما  باز فكری نكردند  در این بین نكته جالب اینجا است كه  حالا معلوم می شود غلام پیروانی با چه مشقتی در این سالها مقاومت را در لیگ نگاه می داشت  قصه پر غصه اینجا است كه جدائی پیروانی از مقاومت و رفتن به تیم امید هم شیرازیهای  را در لیگ برتر بدون تیم كرد هم این كه حالا با قهر و آَشتی ها كمیته المپیك و فدراسیون با پیروانی تیم امید هم بلا تكلیف و این از دیگر شاهكارهای آقایان بر سمند كار فوتبال ما است

فوتبال ما یك سال دیگر را به پایان برد اما می بینیم افت فوتبال ما هر روز عیان تر از گذشته و باید به واقع گفت هر سال دریغ از پارسال

تورج عاطف

/WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قصه غریبگی خیام

سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 02:08 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

قصه غریبی است این غریبه بودنمان ز اصل خویش

گم شده ایم و از یاد برده ایم كه گم شده ایم حكایتهای غریبانه ما با فرهنگ و اصل خویش آن گونه هست كه حتی غریبه ها را هم بسیار غریب با این همه دور شدنها می كند و آنها می پندارند فرهنگی كه می تواند این گونه زیبا باشد باید  همه را به فكر  قریب بودن از آن  بیافكند؟ اما دوری را بهر غریبی بر گزیدیدم نمی دانیم كه بودیم و چه داشته ایم و حالا در به در به دنبال آن چیز هائی می رویم كه غریبه ها ز ما گرفته اند و حال به خودمان می دهند یزدان را سپاس كه باز غریبه هائی بوده اند كه كتابی را به 5 پنی بخرند و بعد آن را با ترجمه ای جهانی كنند از سر  فنیتز جرالد ادیب انگلیسی صحبت می كنم مردی كه روزگاری اسیر یك كتابچه كوچك در جلوی كتاب فروشی شهری در انگلستان شد و بعد ایجاز خیام را بیافت شاید خیلی  از ما نمی دانیم كه امروز میلاد خیام است  بر روی صفحه های روزنامه ها هیچ عكسی از خیام و رباعیاتش نمی بینم اما می دانم در موطن جرالد سخن از خیام است صحبت  كشتن  نخبگان  حرف تازه ای نیست اما دوست ندارم در روزی كه شاعر عشق و امید و زندگی در لحظه اكنون متولد شده است از نا امیدی و بی خردی صحبت كنم بسیاری از ما خیام را خوب نمی شناسیم شاید برخی ترجیح می دهند او را ریاضی دانی نابغه بدانند كه قرنها پس از كشف بسط بینم نیوتن را شریك خود دید و یا كسی كه اولین بار راه  حل معادله درجه سوم را كشف كرد را بعنوان افتخار  خیام بر گزینند بسیاری علاقمندند او را ستاره شناس و كسی كه به فرمان ملكشاه نخستین تقویم و آن هم دقیق ترین آنها را محاسبه كرد بشناسند بر خی او را آموزگاری می دانند كه مردانی چون غزالی در حضورش ریاصی و نجوم را آموختند و سیصد سال بعد خواجه شیراز حكایت فلسفه زیستن  او كه " حیف باشد كه عشرت امرو زبه فردا فكنیم " را بار دیگر تداعی كرد را متصور هستند در مورد او گفته می شود  كه در معارف اسلامی و فقه و لغت و تاریخ چون فلسفه مهارت داشته است اما دوست دارم خیام را آموزگار"زیستن در لحظه اكنون" دانم خیام را لعن كردند زیرا به صراحت سخن می گفت اهل پنهان كاری و ریا نبود سخن از شجاعت اخلاقی می كرد در طول تاریخ ادبیات شاید كمتر كسانی چون او به صراحت سخن گفتند در كنار او چند نام دیگر می توان یافت كه شجاعت در اندیشه را به شجاعت در كلام آمیخته بود و این درمانی  است كه همچنان كمبودش  در ادبیات و هنر و بسیاری از وجوه  ترسو زندگی ما باعث شده درد  ریا طاقتمان را بی طاقت كند خیام از اولین كسانی است كه فریاد بی ریائی زند  و همه خود شیفتگان پر ریا چنین خواند

گر می نخوری طعنه مزن مستان را/بنیاد مكن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو كه می نخوری / صد لقمه كه می غلام است آن را

 

آری او مداح نبو د بهر جیب شعر نمی گفت می دانست شعر یعنی شعور و شعور یعنی شوری كه باید برای بیان باشد و او چنین بود نظیر حافظ و فروغ ...

تكفیر ش كردند به گوشه عزلت بردند ز جانب یزدان تهدید كردند  وخواستن  كه بگویند امید ز یزدان را از یاد ببر و در زندان ریا كارانه ما ندای

خدایا ...خدایا  بزن اما او چنین جوابشان را داد

مائیم و می و مطرب این كنج خراب /جان و دل و جام و جامه پر درد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاك و باد و آتش و آب

 

و این سخنی بود كه برای  كوتوله های ذهنی  سبك مغز سخت بود و بشارت جهنم و فلسفه زیستن را به او باز گفتند و او  را می توان لبخند زنان تصور كرد كه می گفت

در پر ده اسرار كسی را ره نیست/ زین تعبیه جان هیچكس آگه نیست

جز در دل خاك هیچ منزلگه نیست / می خور كه چنین فسانه ها كوته نیست

اما مگر گوش نوائی باشد ؟ عصر سلجوقی است دوران  تركتازی غلام بچه های سلجوقی است و در این میان  كالای پر رونق فراوان باشد و تزویر پر رونق ترین آنها است و افسوس كه این كالا در پهنه تاریخ پر مایه هست از دوز خ گفتند از دوزخی كه خود دوز خیان را بر می گزینند و گوئی محكمه الهی  را آنان قاضی عساتذ  پس خیام عاشق و مست و دیوانه عشق دوز خی باشد و از این رو است كه جواب تهدید را چنین دهد

 

تا چند زنم به روی دریاها خشت / بیزار شدم ز بت پرستان كنشت

خیام كه گفت دوز خی خواهد بود / كه دفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت

 

جواب قاطعانه ای است ؟ شاید باید خیام را یكی از اولین رندان و طنازان دانست  كه چنین زیبا جوابیه  روزنامه نگاری می دهد و در ادامه در توصیف  دوزخ آقایان چنین می سراید

گویند مرا كه دوز خی باشد مست /قولیست  خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند / فردا بینی بهشت همچون كف دست

و جواب رندان را چنین دهد باز

می خوردن و گرد نیكوان گردیدن / به زآنكه به زرق زاهدی ورزیدن

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود / پس روی بهشت كس نخواهد دیدن

آنجا كه تهدید جواب نمی دهد تطمیع وارد شود و این بار او را ز بهشت گویند و اینجا نیز دست خیام پر می باشد

 

گویند كسان بهشت با حور خوش است / من می گویم كه آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار/ كه آواز دهل شنیدن از دور خوش است

آری این آواز دهل كه بهشت بفروشند همان ندائی است كه خیام گوید از دور خوش است   و خیام متفكر است به دنبال متحجرین دورانش نیست از این رو زیركانه از قضاوت می گریزد و می گوید

من هیچ ندانم كه مرا آن كه سرشت / از اهل بهشت كرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی و بر بطی بر لب كشت/ این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

و بعد حكایت می كند كه بهشتی كه  آن مزور گوید پردیسی نیست

 

گویند بهشت و حور و عین خواهد بود /آنجا می و شیر انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باك / چون عاقبت كار چنین خواهد بود

 

اما خیام چه فلسفه ای دارد ؟ شاید اگر پندهای خیام را امروزه به تمامی

 به جان خود فرو می دادیم این همه در به در شادمانی ها و زندگی برتر  نبودیم این روز ها بر سر هر كوی و برزن شهر حكایت مكتبهائی است كه می خواهند شادی و زندگی برتر  را از زبان دیگران بفروشند اما خیام نهصد سال پیش  چگونه زیستن را این گونه پند  جهان و ایرانیان  داد

گر یك نفست ز زندگانی گذرد/ مگذار كه جز به شادمانی گذرد

هشدار كه سرمایه سو دای جهان / عمریست چنان كش گذرانی گذرد

و یا

چو عهده نمی شود كسی فردا را / حالی خوش كن این دل شیدا را

 می نوش به ماهتاب ای ماه كه ماه/ بسیار بتابد و نیابد ما را

 

سخن از خیام بسیار است او می داند همواره كسانی هستند كه ایراد گیرند خود را  وكیل ووصی همه دانند و آن را به خدا  نسبت دهند كسانی چون نمونه هائی كه امروز در قلب طالبان و... می بینیم شاید او این بیت را خطاب به مردمی سرود كه ترس را جایگزین عشق به یزدان كرده اند

 

ای دوست حقیقت شنو از من سخنی / با باده لعل باش و سیم تنی

كانكس كه جهان كرد فراغت دارد / از سلبت چو ن تو ئی و ریش چو منی

 

او خطاب  به دلشورگی ها و نگرانیهای زمانه چنین سروده است

 

تا كی غم این خورم كه دارم یا نه /وین عمر به خوشدلی گزارم یا نه

پر كن قدح باده كه معلوم نیست / كاین دم كه فرو برم بر آرم یا نه

 

خطابه او به نادانی و نادانان و حكایت  بی كرانی آنها رباعی طنزی را می سازد

گاویست در آسمان نامش پروین / یگ گاو دگر نهفته در زیر زمین

چشم خردت باز كن از روی یقین/ زیر و زبر گاو مشتی خر بین

 

پند او به مزدو ران و كسانی كه خون ملت نانشان است سخت تند است

قانع به یك استخوان چو كركس بودن / به زآن كه طفیلی خوان ناكس بودن

با نان جوین خویش حقا كه به است / كالوده بپالوده هر خس بودن   

 

و این حكایت بسیار و خیام بس غریبه  بین ما ایرانیان است امروز نیشاپور یاد آور تولد  كودكی است كه ترانه سرای عشق و امید و زیستن در لحظه اكنون  و صداقت بود یادش همیشه گرامی باد باشد كه دگر غریبه نگردد

 

 

www.lonelyseaman.wordpress.com/tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چه جام جهانی در انتظار ماست ؟

دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 01:08 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

دهه اول قرن 21  برای فوتبال با  جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی به انتها می رسد و فوتبال جهان در  این مسابقات دست آوردهای آخر فوتبال را به نمایش می گذارد و سوال مهم این است كه در جام جهانی باید به انتظار چه چیزی بنشینیم ؟برای پاسخ گوئی به این سال نگاهی  گذرا به تاریخ فوتبال در 50 سال گذشته افكنده و بر اساس شواهد و اطلاعات به پیش بینی حوادث جام جهانی می نشینیم

شاید باید آغاز فوتبال حرفه ای را در آغاز دهه 60 میلادی دانست باید گفت این نكته درست است كه فوتبال تا قبل از جام جهانی 1962 شیلی  پنج  دوره  جام جهانی بر گزار شده  و دنیای فوتبال در سالهای 1930 و 1938 و 1950  و 1954 و 1958 جام جهانی  را تجربه كرده بود اما باید گفت كه این مسابقات تا آغاز دهه 60 میزان اهمیتی بزرگی نداشت  اما آغاز دهه 60 را باید آغاز نگاه جدی به فوتبال دانست سالهای 1960 تا 1970 را باید سالهای فوتبال ستارگان دانست در آن سالها ستارگان بزرگی نظیر توستائو و پله و جرزینهو و كارلوس آلبرتو و بابی چار لتون و بابی مورد و پوشكاش و فاكتی و اووه زیلر و اوزه بیوو  … با استفاده از نبوغ و هماهنگی كه با دیگر ستارگان داشتند توانستند فوتبال را نزدیك به عنوانی كنند كه به آن داده بودند ” هنر هشتم “

در این سالها در سه دوره جام جهانی 1962 و 1966 و 1970  نمایشگر هنر مندان بزرگی بود مردانی كه به مدد هنرمندی تكنیكی توانستند فوتبال را تبلیغ كنند و در این بین بزرگان طلائی پوش برزیلی سر آمد آنها بودند كه در طی این سالها دو جام جهانی را به جام جهانی قبلی خود افزودند سالهای دهه70  را باید سالهای آغاز حضور تاكتیك  در كنار تكنیك دانست مردانی چون استوان كواچ در آژاكس سر آمدآنها بود آژاكس طلائی كرایوف و كرول و نیسكنس و برادران وان در كركوف و آری هان  نمونه ای از فوتبالی بود كه در آن روزگار معرفی می شد و در كنار هلند باید به آلمان اشاره داشت تیمی كه بنا بر تربیت اخلاقی خود انضباط داشته پس تاكتیك پذیری را می پذیرفت در آن سالها فوتبال همراه تكنیك ستارگان بزرگ و تاكتیك مربیان بزرگ بود, توانست نگاه جهان را متوجه خود كند قهرمانی های بایرن مونیخ و آژاكس در رقابتهای اروپائی و كسب یك عنوان قهرمان جهان در سال 1974 وعنوان قهرمانی اروپا 1980 در سال و نایب قهرمانی 1976برای آلمانی ها و حضور مردان تاكتیك نگر بر روی نیمكتها یعنی مردانی چون رینوس میشل و ارنست هاپل و یوپ دروال و هلموت شون عصر جدیدی از فوتبال را بوجود آورد ضمن آن كه حضور پدیده سیاست در فوتبال در این سالها نشان داده شد حادثه ای كه در المپیك 1972 برای ورزشكاران اسرائیلی رخ داده بود اولین جرقه حضور سیاست در ورزش بود تحریم المپیك 1976 توسط كشور های آفریقائی بعلت حضور كشور آفریقای جنوبی و قهرمانی كاملا سیاسی آرژانتین در جام جهانی 1978 و بازی سیاسی بزرگ آلمان شرقی و غربی در بازیهای جام جهانی 1974 آلمان  و تحریم المپیك 1980 مسكو گوشه ای از سیاسی شدن ورزش و فوتبال بود دهه 80 را باید بازگشت فوتبال به عصر تكنیكی شدن دانست در این سالها ستارگان نقش غیر قابل انكاری در موفقیتهای فوتبال داشته و فوتبال دهه 70 كه با حضور آلمانی ها و موفقیت آنها تاكتیكی شده بود بار دیگر به تكنیكی شدن ولی با سرعت بیشتر باز گشت بازیهای زیبای تیم ملی برزیل در جام جهانی 1982 و تیم ملی فرانسه در همان جام و قهرمانی این تیم در جام ملتهای اروپا 1984 بازیهای زیبای اعجوبه ای چون مارادونا در جام جهانی 1986 و درخشش هلندی ها با سه تفنگدار معروف خود یعنی گولیت و فن باستن و گولیت و حضور دو باره رینوس میشل و قهرمانی نارنجی ها در یورو 1988 نشان از این واقعیت داشت كه فوتبال همچنان به ستارگانی نظیر پلاتینی و زیكو و سوكراتس و مارادونا و ژیرس و رومنیگه و ادر و پایلو روسی و برایان رابسون  وابسته است اما باید گفت با پایان دهه 80 و  ناكامی برزیل در دو دوره جام جهانی 82 و 86 كه به واقع بهترین تیم آن جام بود و همین طور ناكامی تیم ملی فرانسه در جام های جهانی 1982 و 1986 كه آنها نیز نشان دادند كه فوتبال بر پایه تكنیك ستارگان تا چه حد می تواند خطر ساز باشد و ازسوی دیگر ناكامی تیم ملی ایتالیا  پر ستاره كه مردانی چون ویالی و بارزی و باجو و اسكیلاچی و جانینی را داشته و در خاك خود مغلوب آرژانتین تك ستاره و ضربات پنالتی شد و همین طور ناكامی بهترین تیم انگلستان در جام جهانی پس از تیم قهرمانشان در سال 1966 و با حضور ستارگانی نظیر گاسكوئین و وادل و شیلتون و پلات و اینس و …كه آن گونه در مقابل ضربات پنالتی آلمانیها  كم آورد و برگزاری فینالی بسیار كم كیفیت بین آرژانیتن و آلمان و قهرمانی تیم ماشینی آلمان با مردانی چون ماتیوس و كلینزمان و فولر  … بار دیگر جهان فوتبال را به باور سیستم گرائی بجای ستاره گرائی رساند باید گفت حضور همین تفكر باعث شد كه رقابتهای دهه 90 بسیار تاكتیكی بوده و نقش قدرت بدنی در آن بیشتر شود سالهای دهه 90  را باید سالهای اوج فوتبال صرقا تاكتیكی و همراه با افزایش سرعت و قدرت بدنی دانست در این سالها باید به رویدادهای عجیب فوتبال كه نشان  می داد فوتبال دیگر به ستاره ها كمتر اندیشیده  اشاره داشت قهرمانی نیجریه در المپیك 1996 و قهرمانی تیم دانمارك در یورو 1992 كه بعنوان تیم جانشین یوگسلاوی آمده بود قهرمانی برزیل در ضربات پنالتی در جام جهانی 1994 كه شاید باید گفت یكی از بی تكنیك ترین برزیل های تمامی دوران بود قهرمانی آلمان در یورو 1996 كه با حذف هلندی كه با كلایووت و برگ كمپ صورت گرفت و حذف جوانان با استعداد ژاكه كه با معرفی ستاره ای چون زیدان حاصل شد حذف تیم با استعداد پرتغال كه با كاپیتان ژا پینتو زیبائی فوتبال را نشان می داد   باعث شد كه فوتبال زدگی بوجود آید و شاید باید دنیای فوتبال از امه ژاكه سر مربی بزرگ و سابق تیم ملی فرانسه سپاس گزار باشد كه با قهرمانی در جام جهانی 1998 و به دنبال آن با حضور دستیارش در راس كادر فنی تیم ملی فرانسه  و قهرمانی مجدد آن تیم در یورو 2000 توانستند بگویند كه فوتبال بدون ستارگان و بدون قابیلت های فردی چیزی جز یك شكنجه نیست فرانسه در سال 2000 فوتبال را با قهرمانی به پایان برد و گوئی بار دیگر نوبت فوتبال تاكتیكی بود كه فوتبال تكنیكی را جا بگذارد

قسمت دوم

در این سالها رقابتهای لیگ قهرمانان حركتهای اولیه خود را طی می كرد و قهرمانی بایرن مونیخ در سال 2001 و فینال سرد 2002 كه با حضور نماینده نه چندان سرشناس فوتبال ماشینی آلمان یعنی بایر لوركوزن و ستاره محبوبشان بالاك در مقابل رئال مادرید صور ت گرفت نشان از این می داد كه بازیهای جام جهانی نیز می تواند نشانه گر فوتبال تاكتیكی و با استفاده از قدرت بدنی فراوان و محدود كردن فضا ها باشد و چنین بود و شاید باید گفت اولین جام جهانی آسیائی كه در سالی 2002 برگزار شد یكی از ضعیف ترین نمایشهای فوتبال بود برزیل كه قهرمان این دور ه شد به واقع تیم بزرگی نبود آنها با رندی ریوالدو در دور اول تركیه را بردند و اگر دیوید سیمون دروازه انگلیسیها در 4/1 نهائی آن َاشتباه نمی كرد شاید در مقابل انگلیسها به مشكل جدی  بر می خوردند برد ضعیف در برابر تركیه در نیمه نهائی و بازی بسیار محتاط در برابر آلمان بدون ستاره اصلیشان بالاك برزیل را قهرمان كرد اما همه می دانستند جام جهانی كه دیدار رده بندیش را تركیه و كره جنوبی بر گزار می كردند به طور حتم كیفیت بالائی ندارد این روند در سالهای بعد هم ادامه یافت فوتبال تدافعی و نتیجه گرا با حداقل نتیجه باعث شد كه پدیده ای چون خوزه مورینیو  بوجود آید و پو رتو را در سال 2003 قهرمان ارو پا كند و همین اتفاق در یورو 2004 هم افتاد و در آنجا هم  یونان تیمی كه به رهبری پیر مرد تاكتیكی آلمانی یعنی رهاگل رهبری می شد تیمهای تكنیكی چون چك و پر تغال و هلند را ناكام كند و این آغاز خستگی جهان از فوتبالی كه به آن ضد فوتبال می گفتند در آن روزگار فوتبال از بازی تخریبی خسته بود و شاید به این دلیل بود كه فینال زیبای استانبول 2005 در لیگ قهرمانان ارو پا بین لیور پول و میلان آن گونه پیش رفت كه 6 گل  در آن غنچه زد فوتبال در آن سالها آنقدر مشتاق زیبائی بود كه این روند را در سال 2006 هم ادامه داد در این سال بارسلونا رایكارد متولد شد و با ستارگانی چون اتوئو و رو نالدینیو و دكو و به همراه ژاوی و اینیستا توانستند قهرمان ارو پا در مقابل تیمی شوند كه آنها نیز زیبائی فوتبال را می خواستند تفنگداران آرسنالی با كاپیتان آنری هم چون بارسا نشان دادند كه حالا بر روی نیمكتها مردانی چون رایكارد و ونگر نشسته اند كه فوتبال را هنر هشتم می خواهند  جام جهانی 2006 اوج نمایش و پذیرش خط چهارم بود و اكثر تیمها با سیستمهای 4 خطی یعنی 1-3-2-4و یا 2-1-3-4 به میدان رفتندو در این جام جهانی نبرد تاكتیكها و هنر های فردی روندی نزدیك به هم داشت  همین  روند در یورو 2008 پیش رفت در آنجا فوتبال اسپانیا با درخشش مردانی چون ویا و تورس و ژاوی و سیلوا و فوتبال روسیه با آرشاوین و تركیه آلپین تاب و آلمان با لوبسكی و بالاك تاكتیك  سر عت  را برای جلوگیری از محدود كردن فضا ها ساختند سیستم 1-4-1-4 اسپانیا در این جام نشان داد كه می توان  فوتبال سر عتی و هجومی بر پایه سیستمهای 4 خطه  داشت موفقت منچستر در سالهای 2008 و بارسا در 2009 اوج علاقه جهان فوتبال به حركات هجومی بود اما سال 2010 روند دیگری دارد امروز در انگلستان تیم چلسی كه با تفكرات یك مربی نتیجه گرا و تدافعی یعنی آنجلوتی حركت كرده و  قهرمان دو جام داخلی شده است در ایتالیا اینتر علاوه بر جامهای داخلی كه حالا فتح كرده با ارائه بازیهای تخریبی و تدافعی و با استفاده از سیستم ضدحمله و نوع جدیدی از چیدمان چهار خطه 1-2-3-4 بارسا هجومی ترین تیم رقابتهای لیگ را حذف كرده است این سیستم تیم رم را هم در بازی فینال مستاصل كرده است در سوی دیگر بایرن مونیخ كه او هم چون اینتر به دنبال قهرمانی در ارو پا پس از قهرمانی در آلمان است با ارائه بازیهای تاكتیكی كه از سر مربی چون ون گال برنامه ریزی می شود به میدان آمده است بایر مونیخ نشان داده است كه با رندی ستارگانش نظیر اولیچ و روبن  می تواند در ضد حمله ها بلائی بیاورد كه بر سر منچستر و لیون آورد  نبرد بایرن مونیخ و اینتر در استادیوم سنتیاگو برنابئو یعنی نبرد ضد حمله ها و استقاده از روزنه ها و به انتظار نشیدن هائی كه به نظر می آید جهان فوتبال در جام جهانی بعدی هم باید به انتظار آن باشد آیا این یك واقعیت است ؟ یعنی فوتبال بار دیگر از زیبائی خسته شده و به دنبال نتیجه گرائی و استفاده از تخریب كردن بازی است ؟ شواهد این گونه نشان می دهد به انتظار می نشینیم

تورج عاطف

/WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بچه های ایران

یکشنبه 26 اردیبهشت 1389 01:43 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

فوتبال پدیده  دو گانه ای است و گاهی اوقات می تواند بس شیرین باشد كه نمونه آن مر بوط به سالهای دور می باشد كه بخاطر حضور پله اسطوره فوتبال برزیل جنگهای قبیله ای در هنگام حضور او در كشوری آفریقائی متوقف می شود و یا این كه بهر فوتبال بسیاری از اختلافهای كشورها حل شده است و از سوی دیگر گاهی اوقات چهره دیگر خود را نشان می دهد چهره ای كه هیچ شباهتی به ورزش و تفریح و شان انسانی ندارد و بارها نمونه آن را دیده ایم  كه شاید معروفترین آنها فاجعه كشته شدن تماشاگران در ورزشگاه هیسل شهر بروكسل در كشور بلژیك در سال 1985و نمونه های مشابه آن در كشورهای انگلستان وبرخی از كشورهای آفریقائی و آمریكای جنوبی بوده است  فوتبال ایران هم این گونه بوده است و هم وجه خوب و هم وجه منفی فوتبال را دیده است و متاسفانه در سالهای اخیر وجه منفی آن بسیار بیشتر بوده است كشته شدن  هم وطنان نازنینی ما در مسابقه رفت ایران و ژاپن در  راه انتخاباتی جام جهانی 2006 ونابینا شدن سرباز احمدی و این آخری چاقو زدن به علی دائی نمونه هائی از این وجه نفرت انگیز فوتبال فارسی  است امروز در خبر ها  می خوانیم كه قرار است به استقبال نفرت رویم و از امروز طرفداران پرسپولیس در این اندیشه هستند كه جشن قهرمانی سپاهان را در تهران خراب كنند می پرسیم آیا قرار نیست این اختلاف بین سپاهان و پرسپولیسی ها تمام شود ؟آیا كسی هست كه بگوید پرسپولیس فرزند شاهین تهران و سپاهان نیز فرزند شاهین اصفهان بوده و این دو تیم در اصل ریشه های مشترك مكتب بزرگ شاهین كه بر پایه اخلاق و انضباط و آگاهی بنا نهاده شده بود را باید داشته باشند ؟ آیا كسی هست كه بگوید در شاهین اصفهان مردان صاحب اخلاقی چون محمود یاوری پرورش یافته است ؟آیا كسی از جعفر كاشانی و برادران وطن خواه و برادران معینی و پرویز دهداری و حمید جاسمیان و ابراهیم آَشتیانی و همایون بهزادی و حسین كلانی و… به بچه های سكو نشین دو تیم خواهد گفت ؟همه به یاد داریم سر باز احمدی چگونه در آتش نفرت طرفداران این دو تیم سوخت و در حادثه بعدی چگونه در بازی برگشت آن همه مجروح نصیب طرفداران سپاهانی و پرسپولیس و آسیب دیدن اموال مردم را شاهد بودیم و حالا می خواهیم باز حادثه بیافرینیم ؟می گوئیم چه اشكالی دارد كه طرفداران پرسپولیس به طرفداران سپاهان قهرمانی را تبریك گرفته و در جشن آنها شركت كنند باور كنید این یك نوع تبریك تیم شاهین تهران به شاهین اصفهان خواهد بود بیائیم جشن قهرمانی شاهین را بگیریم   همین داستان در مورد پسران خوب آذربایجان هم صدق می كند در روزی تلخ برای فوتبال آذربایجان و ایران عده ای مغرض خواستند چهره آذربایجان و مردم دیار آذربایجان را خدشه دار كنند و گرنه همه می دانیم آذربایجان دیار مردان است جائی است كه تعصب و غیرت و عشق به تمامی موج می زند  به عنوان یك نیمه آذری همواره شاهد مهر ورزی آذربایجان در طول زندگیم  بوده ام دیار آذربایجان سرزمینی كه زرتشت را گاهواره است همان جائی كه او سه پند گفتار نیك و كردار نیك و پندار نیك را سروده است گاتها ( سروده ها)زرتشت  منبع بسیاری از مكاتب روانشناسی و انسانشناسی و جامعه شناسی بوده است آذر بایجان موطن مردان بزرگ تاریخ مبارزاتی ما بر علیه نامردان تاریخ بوده است آری آذربایجان سر زمین بابك خرم دین است آذربایجان را گاهواره ای بوده كه مردانی چون ستار خان و باقر خان در آن پرورش یافته اند از سوی دیگر آذربایجان سر زمین عشق و شعر و شور است آذربایجان جائی است كه بزرگانی چون صمد بهرنگی و پروین اعتصامی و محمد حسین شهریار … را دارد آذربایجان دیار ایران دوستان و مردان و زنان غیور ایران است پس حساب چند نادان كه نه تنها در ورزشگاه یادگار امام تبریز كه در ورزشگاه آزادی تهران و ورزشگاه فولاد شهر اصفهان و ورزشگاه تختی اهواز و انزلی و ثامن مشهد ویمبلی لندن و اولترافورد منچستر و آلیانس آره نا مونیخ و نیوكمپ بارسا و سنتیاگو بر نابئو مادرید و استانفورد بریج لندن و  …همه جا دیده می شود جدا است پس زشت است كه امروز بگوئیم برای بچه های خوب آذری برای هم وطنان مهربان و شجاع ما جهنمی در آزادی می سازیم خیر باید جشن بگیریم دو جشن یك جشن برای قهرمان لیگ برتر برای سپاهانی ها و یك جشن برای قهرمان جام حذفی كه این دو نمایندگان ایران عزیز ما هستند   چرا بچه های ایران بزرگ ما دور هم جمع نشوند سرود ای ایران را نخوانند و به همه آن  نادانانی كه ناله شوم زدند و خواستند بگویند كه خلیج پارس را نام دیگری دارد و یا به آن بی وطنانی  كه پر چم غیر سه رنگ ایران را به ورزشگاه آوردند و ندای بوف كورانی كه صحبت از تجزیه طلبی می زنند نگویند

ما بچه های ایران هستیم با هم همیشه

آری تهران باید برای پسران اصفهان و تبریز میزبانی خوب باشد پایتخت ایران در انتظار مهمان نوازی از پسران خوب كل ایران است باشد كه چنین باشد و فوتبال ایران همواره وجه شوم را فراموش كند

تورج عاطف

/WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فیلم بازی آقای سرمربی

شنبه 25 اردیبهشت 1389 02:45 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

روزگاری هنرپیشه ای گفت

عده ای در فیلمها رل خود را در زندگی  بازی می كنند و عده دیگری از آنها  رلهای فیلمهایشان را در زندگی بازی می كنند و این گروه دوم اكثرا بد بازیگرانی هستند ” اصطلاح “فیلم بازی كردن” از متداول ترین حرفهای روز مره است و به كسی می گویند كه دارای دو چهره و دو وجه و شاید اصطلاح زیباتر آن هنر پیشه بودن است برخی آدمها دوست دارند كه با چهره های مختلف ابراز وجود كنند و برای مخفی كردن چهره واقعی خود دست به هنری به نام هنر پیشگی زنند و شاید این مسئله در بین افراد مشهور به شدت رواج دارد لبخندهای بی انقطاع و صحبت از فرهنگ و احترام به دیگران واستفاده از  ادبیات گفتاری بخشنده و مهربان  و… در ظاهر و در خفا عكس آنها عمل كردن  از ویژگی های  متداول افراد مشهور هست و یكی از این مشهور ترین ها افشین قطبی است كه در آخرین گفتگوی غیر رسمیش در هواپیما نكات جالبی را از شخصیت پنهانش بروز داد كه بد نیست به نقد بنشینیم

1/ایشان در گفتگوی خود با مردم اوضاع تیم ملی را خوب عنوان كرده است  سوال ما این است كه هفته ها است تیم ملی در تعطیلات به سر می برد پس چگونه ایشان اوضاع تیم را خوب تصور می كنند ؟آخرین تیم ملی كه به میدان رفت مربوط به بازی با تایلند بود كه با تمامی ستارگانش در تهران به سختی با تك گل دقیقه 90 بازی را به پایان رساند و از آن روز تیم ملی بازی نكرده است حال از جناب امپراتور می پرسیم  از كجا اوضاع تیم ملی را خوب به مردم نشان می دهد ؟ این امیدواری كه به مردم می دهد نشان از آن چهره هنرپیشگی سر شار از امیدی را ندارد كه بارها از قلب شیر سخن گفته است ؟

2/ ایشان می گوید كه تیم ملی نیاز به این داشت كه كادر جوانی داشته باشد می پرسیم چرا ؟آیا در تمام دنیا این خصیصه یعنی جوانی در كادر فنی وجود دارد و یا این كه سر مربی با درایت و استفاده از كاپیتان و بزرگترهای تیم این نقصیه  را بر طرف می كند ؟ از سوی دیگر اگر قرار بود تنها جوانی فاكتور حضور مربی دیگری در روی كادر فنی باشد و معیارهای چون تجربه و كاررائی و دانش  دخیل نباشد چرا تنها به گزینه منصوریان بسنده شد ؟آیا جوانان دیگری در این دیار نبودند كه چون منصوریان تجربه فوتبالی داشته و در عین حال بی كار بوده باشند ؟آیا ملاك رفاقت با سرپرست تیم ملی و حرف گوش كنی از او در كنار جوانی  منصوریان مطرح نبود ؟آیا ملاك دیگری چون قابیلت  هنرپیشه بودن منصوریان مطرح بوده كه دیروز از منتقدین  قطبی بود و حالا او را مربی بزرگی می داند ؟

3/ خود قطبی در این باره می گوید چندین ماه منصوریان را زیر نظر داشته است می پرسیم این زیر نظر گرفتن منصوریان در كجا صورت گرفت ؟ منصوریان كه ماه ها بی كار بود پس كجا ایشان مورد تفحص قرار گرفتند ؟آیا بازرسان  مخفی منشور اخلاقی گزارش كارهای او را به قطبی می دادند ؟آیا قطبی از كاراگاهان خصوصی برای زیر نظر گرفتن منصوریان بهره

گرفت و یا این كه تعریف های چرب و نرم سرپرست تیم ملی  را به اسم زیر نظر گرفتن به خورد آن چند دانشجوی علاقمند در هواپیما حامل قطبی به اصفهان داده شده است ؟آیا قطبی بخاطر علاقه به هنرپیشگی از دور بین مخفی برای نظارت منصوریان بهره می گرفته است ؟

4/قطبی می گوید من سیستم  تیم ملی را عوض نكردم و از سیستم مورد علاقه ام بهره نمی گیرم زیرا تیم ملی سالها است با سیستم 1-3-2-4 بازی می كند و من نمی توانم سیستم مورد علاقه ام یعنی 3-3- 4 را بر گزینم می پرسیم اگر قرار بود تیم ملی با همان سیستمهای سر مربی یا سر مربیان سابق بازی كند پس چرا سر مربی عوض شده است ؟ از سوی دیگر تا آنجا كه همه می دانند قطبی در پرسپولیس هم همین سیستم یعنی با تك مهاجم به زمین می رفت و قصه علاقه قطبی به بازی هجومی از آن فیلمهائی است كه او بارها خواب آن را دیده است

5/ اما بخش مهم این مصاحبه انتقاد ایشان از حضور بیش از اندازه دائی در تیم ملی است كه جوانان را سوزانده است می گوئیم ایشان كه مرتب دم از رفتار غیر حرفه ای مربیان ایرانی می زنند چرا خود علیه سر مربی سابق تیم ملی آن هم با مردم حرف می زند ؟ ازسوی دیگر  دائی نزدیك به 4 سال است در تیم ملی نیست چرا در این 4 سال كسی بجای او بر نگزیدند ؟ همین آقای قطبی كسی نبود كه با اصرار كریمی را كه از تیم ملی خداحافظی كرد دوباره به تیم ملی دعوت كرد ؟ ایشان خود كسی نیستند كه بارها از ضرورت دعوت مجدد از مهدوی كیا و هاشمیان سخن گفته اند ؟ آیا خود ایشان با ژستی هنری دم از جوان گرائی نزدند و بار دیگر همان تیم دائی را به میدان آوردند ؟از ایشان می پرسیم خود ایشان كه دم از جوانگرائی می زنند چند چهره جوان در پرسپولیس و تیم ملی معرفی كردند ؟ آیا همان دائی سوزاننده نسل جوانان كسانی چون حاج صفی و خلعتبری و شجاعی و زنید پور و كریم انصاری فردو راخفائی و.. را در تیم ملی و سایپا معرفی نكرد ؟راستی رل اعتقاد به جوانگرائی چقدر سخت به قطبی می آید

6/ و سر انجام داد و بیداد قطبی با خبرنگارن در هواپیما جالب بود ایشان چه حرفی با مردم می زدند كه حاضر نبودند در جمع خبر نگاران زنند ؟ آیا این دو وجه نشان دادند و در میان خبر نگاران داد سخن دادن از احترام و اعتقاد به همكاران داشتن و در خفا بر علیه آنها حرف زدن نمونه دیگری از مردی كه هنرپیشگی را بسیار بهتر از فوتبال می داند نمی تواند باشد ؟

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ده بی كدخدا

پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 12:49 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

در اصطلاحات مدیریتی و در بیان انواع مدیریت به واژه ” مدیریت ایلی ” بر می خوریم مدیریت ایلی مدیریتی است كه فردی در راس همه تصمیم گیری ها است و او برای كل ایل و جامعه و سازمان وگروه و فامیل و با رضایت آنها  تصمیم می گیرد این نوع مدیریت در بسیاری از روستاهای ما با حضور كدخدا صورت می گرفت و یا همچنان می گیرد همین طور شاهد این مسئله با عناوینی چون ” بزرگتر ” و ” ریش سپید “بوده ایم  باید گفت كه این نوع مدیریت سابقه قدیمی داشته و از قدیم و ایام از آن بعنوان ” ریش سفیدی ” كردن و ” كدخدا منشی ” یاد كرده اند سالها ورزش ما  نیز از این سبك مدیریت پیروی می كرد در ورزش ایران كه بر پایه مدلهای اسطوره ای و خصوصا پهلوانی است عنوان ” پیش كسوت ” و ” پیر ” بسیار مهم بوده است و همواره این پیش كسوتها بودند كه بسیاری از معضلات را حل می كردند اما به مروز زمان این نوع مدیریت كه مرز كم عرضی با دیكتاتوری دارد باید جای خود را به مدیریت متخصص و اندیشمند و تیمی می داد و این گونه نیز در جهان شد یعنی امروز شاید سن و تجربه بخشی از قابلیتهای یك مدیر باشد اما تیم گرائی و دانش و مدیریت كردن بجای ریاست كردن در اولویت كارها است اما از آنجا كه هیچ چیز ما سر جای خود نیست در ورزش و فوتبال ما یك ملغمه ای از هر دوی این مدیریتها حكمفرما است سالها است كه با بی توجهی به پیش كسوتان به گونه ای آنها را كشته ایم امروز كمتر در باشگاهی شاهد حضور مردان استخوان خورد كرده در راس هرم مدیریتی و دستگاه پر ریخت و پاش هییت مدیره هستیم همین مسئله در فدراسیون فوتبال نیز محسوس است و در سازمان فوتبال كمتر پیش كسوتی را می بینیم كه از تجربه اش بهره گرفته شود  در سازمان فوتبال ایران كمیته ای تشریفاتی به نام كمیته پیش كسوتان وجود دارد و در كنار آن كمیته فنی است كه همه شاهد بودیم چگونه با آنها برخورد شد و القاب حسود و مغرض … در ازای توصیه های فنی و دلسوزانه آنها به سر مربی همه چیز دان !! تیم ملی داده شد اما جالب اینجا است كه علی رغم این بی توجهی باز هم شاهدیم كه در بحرانهای تیمی این آقایان مدیر عملا هیچكاره و باز باید مدیریت كدخدا منشی وارد عمل شود در روزهای اخیر چند نمونه از این نوع را دیده ایم كه اشاراتی به آنها داریم

1/تیم استقلال كه بنا بر ادعای مدیر عاملش پرچم دار فوتبال پاك است و به بهانه همین فوتبال پاك هر دلسوزی را كه به ضعف فنی این تیم اشاره داشت را عامل فوتبال فاسد نامید سر انجام به همان نقطه ای رسید كه دلسوختگان استقلال و فوتبال ایران از آن سخن می گفتند ضعف كادر فنی و استفاده از ادبیات غیر متعارف جناب سر مربی اختلاف بزرگان این تیم یعنی كاپیتان و پیش كسوتان نظیر كاظمی و اكبر پور و اختلاف سر مربی با كاپیتان به گونه ای این تیم را در سراشیبی سقوط قرار داد كه بازی آسان در برابر الجزیره باختند و در خاك عربستان به تیمی باختند كه در برابر تیم پرسپولیس وینگادا در سال گذشته كاملا تسلیم و امسال هم سپاهان باید با چندین گل آنها را درخاكشان  شكست می داد كه بی دقتی توره مانع آن شد در همین اوضاع بسیار بد روحی و عدم مدیریتی باز كدخدا منشی حجازی باعث شد كه تیم در آستانه رفتن به عربستان متلاشی نشود پیشكسوت آبی ها با آشتی دادن مجیدی و مرفاوی نشان داد فوتبال ما تا چه حد همچنان به ابزار فرسوده كد خدامنشی در حالی وابسته است كه همین كدخدا ی آبی ها ” حجازی”هیچ گاه در استقلال بعنوان عضوی در كادر مدیریت بهره گرفته نشده است

2/  همین داستان در تیم استیل آذین وجود داشت می پرسیم در آن بازار شام پرپول و ریخت و پاش و آدم و  به اصطلاح مدیر كادر مدیریت استیل آذین آیا باید علی پروین بیاید تا مهدوی كیا و كریمی را آَشتی دهد ؟ براستی پروین چه نقشی در این تیم دارد كه باید ضعف آقایان به اصطلاح مدیر این مجموعه را پوشش دهد ؟این نحوه مدیریت  ایلاتی كه تازه از نوع ایلاتی هم نیست زیرا پیر ایلات در خود ایلات زندگی می كند نمی تواند بگوید كه در انتخاب مدیران ما همچنان بی ملاحضه و ساده انگاریم ؟

3/ این قصه در تیم ملی فوتبال هم وجود دارد جناب سرمربی  در كنفرانس مطبوعاتی دررستوران دائی جان ! می گوید ” بروید از حاجیلو بپرسید كه چگونه بخشی از پاداشم ( پاداش ؟ به چه عنوان و كسب افتخار  ؟)را به تداركاتچی ها دادم چون دیدم حقوق آنها كم است می پرسیم این چه مدیریتی است كه جناب سر مربی اعضای زیر دست خود را به گرفتن صدقه از او نوازش می دهد ؟  و از سوی دیگر اگر این كار كدخدامنشی بوده است پس چرا عنوان می شود ؟ یعنی كار قطبی به اینجا كشیده كه این گونه می خواهد وجهه ای كسب كند ؟ یعنی با دادن صدقه به زیر دستانش می خواهد بگوید چه نعمتی برای تیم ملی  است ؟می پریسم قطبی چه كاره است كه در مورد حقوق تداركات تیم تصمیم گیرد ؟خود او می گوید در مورد رشیدی او هیچ مسئولیتی ندارد اما می پریسم چرا همین شخصی در هنگام اختلاف مالی ماركو با پرسپولیس و ترك  بی اجازه او از باشگاه كاسه داغ تر از آش بودو باشگاه را تهدید به ترك  می كرد و سر انجام هم این كار را كرد  ؟

می پریسم در این فوتبال بر پایه مدیریت كدخدامنشی ولی بدون حضور رسمی كدخداها می توان دهی آباد داشت ؟ منطق می گوید چنین نخواهد بود ولی …

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com

 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نمك دان شكنی در حضور امپراتور

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 12:24 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

می گویند كه نمك نباید خورد و نمكدان را شكست و شاید این قصه را كسی به گوش جناب امپراتور رسانده و گفته بود كه این قصه نمك و نمكدان شاید بتواند راهكاری برای انتقادهای مردم به او و كادر فنی و نتایج تیم ملی   كه توسط رسانه ها منعكس  شده بتواند شود اما گوئی قصه كباب كوبیده و برگ و چنچه هم نتوانست چشمهای منتقدین را ببندد و كبابهای دائی جان برای خواهر زاده عزیز توفیری نداشت در جلسه ناهارخوران كه به همت سرمربی به جای فدراسیون فوتبال در تالار پذیرائی جناب خان دائی افشین قطبی  برگزار شد نكاتی مطرح شد كه شاید در راس آنها باید اشاره به این كنیم كه قطبی متوجه شد كه یاران  سیزدهمی كه او خطاب به  رسانه ها گفته است همچنان خاصیت سیزده خود را دارند و برای او خوش یمن نیستند او باز از سوالها و انتقادها خوشش نیامد و بار دیگر همه را دعوت كرد كه مشكلات تیم ملی در پشت درهای بسته و در خفا و شاید با بهره گیری از غذاهای پر كالری و پر كلسترول خان دائی حل شود اما گوئی نمی خواهد كه بشود از سوی دیگر رسانه ها باز قطبی را دیدند كه سخن می گوید از آنچیز هائی كه همگان می دانند چه پایه و اساس كوتاه منطقی دارد نگاهی به این گفته ها می افكنیم

1/ایشان می گویند تیم ملی باید در سه جبهه مبارزه كند جبهه داخل زمین كه به همت بازیكنان قابل فتح است جبهه خارج زمین داخل كشور كه فدراسیون تمامی تلاشش را انجام می دهد و جبهه خارج زمین خارج كشور كه روابط عمومی فدراسیون كه گویا از دید سر مربی جز زیر مجموعه فدراسیون نیست مشغول به  رتق و فتق و انجام آن است  و سعی داریم با دیگران روابط خوبی برقرار كند   وقتی این سخنان قطبی را می بینیم فكر می كنیم شاید سالگرد پایان جنگ جهانی دوم و فضای رسانه ای آن باعث شد ه كه قطبی خود را در قالب سرداران جنگی ودر حال  بررسی جبهه ها مختلف ببیند  می پرسیم آیا افشین قطبی می داند كه به چه كاری مشغول است ؟  روابط خوب با جبهه خارجو داخل  كشور هیچ ارتباطی به فوتبال و قصه های فوتبال دارد ؟ آیا باید بپذیریم كه تیم ملی فوتبال ما از یك فدراسیون و دو وزارتخانه كشور و امور خارجه تشكیل شده است ؟آیا باز هم فارسی ما ضعیف است كه حرفهای جناب فرهنگ نمی فهمیم ؟

2/ایشان در مورد ملاكهای انتخاب دستیارانش فرموده اند كه كفش تیم ملی را پوشیده باشد ( لابد منظورشان پیراهن تیم ملی است ) در لیگ برتر به میدان رفته و لژیونر بوده و سنی نزدیك به بازیكنان داشته باشد می پرسیم حالا كه قابلیتهای فنی و تجربه و دانش  جز ملاكهای انتخابی جناب امپراتور نیست و این 4 فاكتور از اصول لابد بین المللی به زعم ایشان  است آیا نباید بپرسیم با توجه به همنی ملاكها چرا قطبی كه نه كفش و نه پیراهن و نه وشورت و نه جوراب و نه مچ بند تیم ملی را پوشیده وهیچگاه در لیگ برتر و اول و دوم و محلات بازی نكرده و لژیونر هیچ نقطه خاكی از این دنیا نبوده سر مربی تیم ملی است ؟چرا داداش سیاه ببخشید سیامك آزادی از این فاكتورها بهره مند نشده است ؟ اصولا اگر امكان دارد قدری هم از فاكتورهای داداش سیاه ( بخوانید سیامك آزادی ) هم بگویند تا ما هم با فاكتورهای جدید و صد البته پر حدیث آشنا شویم ؟

3/ایشان در بخشی اظهار نظری در مورد فرهنگ دارند !! وخطاب به رسانه ها  می گویند فرهنگی داریم كه می گوید اگر من نباشیم هیچ كس نباشد خیلی جالب است اگر قرار باشد  این حرف قطبی درست باشد پس همه كسانی كه از او انتقاد می كنند هر كدام می خواهند جای سرمریی تیم ملی بنشینند آیا این ادعا درست است ؟ یعنی همه افراد منتقد در رسانه ها خود یك سرمربی تیم ملی هستند؟آیا خود ایشان نبودند كه در سال دوم حضور در پرسپولیس تصفیه سازی كردند ؟آیا ایشان نبودند كه می گفتند اگر دی كارمو و ماركو نباشند من هم نیستم ؟ براستی رطب خورده باید منع رطب كند ؟ اما جالب ترین نكته اینجا است كه ایشان ماركو را بهترین مربی دروازه بانان آسیا می دانند از ایشان می پرسیم پس در حال حاضر ایشان كجا هستند ؟ و از سوی دیگر اگر ماركو مربی دروازه بانها بود پس چرا در آن روزگار افشین قطبی یك مربی دروازه بان دیگر چون عابد زاده هم در كادر فنی پرسپولیس داشت ؟در مورد دی كارمو از ایشان می پرسیم آیا كاكا را می توان با پرنده فروشی در برزیل مقایسه كرد ؟آیا قطبی شوخی می كند؟ یادمان هست روزگاری دی كارمو را با نیستلروی مقایسه می كرد و حالا او را بعلت هم وطنی با كاكا با او قیاس می كند ؟ می پرسیم  آیا امروز هم  شجاعت اعتراف به اشتباه را ندارند ؟

4/ ایشان می گویند در فوتبال ایران اتفاقهائی می افتد كه باعث می شود مادر سر مربی بخاطر پسر یك و یك دانه و  نازنینش گریه كند !!اما باید به ایشان بگوئیم اگر گریه مادر شما تلخ بود گریه میلونها مادری كه شاهد غمگین بودن فرزندان خود بابت عملكرد ضعیف شما در تیم ملی است تلخ تر است و می دانیم اشك مادران زیادی همچنان با این روند كاری شما ادامه خواهد داشت در فردا روزی مادر سر مربی تیم ملی تنها اشك بدرقه پسر خود را به دیار دیگر خواهد داشت و دائی جان به فكر ترفند دیگری برای تبلیغ كبابهایش و بیچاره فوتبال ما كه باز هم باخته است

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فوتبال را نكشیم

سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 02:30 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

در مقوله های جامعه شناسی از ورزش بعنوان عاملی مثبت در ایجاد هیجان و شور و نشاط اجتمائی صحبت می كنند ورزش بخاطر نوع مخاطبینش كه اكثرا از طبقه جوان جامعه هستند باید شرایطی را بوجود آورد كه مخاطبینش را شور و نشاط بخشد و شاید به همین دلیل است كه  بسیاری از ورزشها بعلت داشتن شور و هیجانی بیش از دیگر ورزشها دارای اهمیت زیادی هستند و ورزشهای تیمی و خصوصا فوتبال از جمله آنها هستند امروز صحبت در امر حفظ هیجان در فوتبال تنها یك مقوله روانشناسی نیست بلكه شور و نشاط اجتمائی می تواند باعث افزایش نیروها و انرژیهای مثبت شده و میزان بهره وری را بالا ببرد و همین مسئله می تواند از ارتكاب جنایت بكاهد و در نتیجه ورزش را پدیده ای در راستای ایجاد امنیت جامعه  كند و یا این كه با افزایش بهره وری می توان دارای جامعه ای باشیم كه میزان تولید بالا رفته و اثر مستقیم بر روی اقتصاد بگذارد جوانانی كه در هیجانهای مثبت ورزشی غرقه می شوند بسیار پر امید تر زندگی كرده و در نتیجه  بر روی مسئله سلامتی جامعه تاثیر مستقیم می گذارند امروز صحبت در مورد تراكتور سازی است حضور تراكتور سازی و ایجاد شور و نشاطی كه این تیم تولید می كند باعث شده كه به تیم تراكتور سازی بعنوان یك تیم ورزشی نگاه نكرده و آن را یك پدیده اجتمائی می دانند و از این رو است كه اگر گله از این است كه تراكتور سازی نباید تنها در 11 بازی از 33 بازی خود پیروز باشد به این علت است كه هرچقدر طرفداران تراكتور خوشحال باشند شور و نشاط و امنیت و بهره وری بالا تر می رود و این مسئله در مورد بسیاری از تیمها نظیر استقلال و پرسپولیس و مس كرمان و ملوان و سپاهان  صادق است و به همان مقدار  عدم داشتن  نماینده ای از خراسان در لیگ برتر سال آینده تولید نگرانی كرده و یا سقوط استقلال اهواز تیمی با آن همه شور و نشاط طرفدارانش به دسته دوم مسئله ساز است و از این رو برای همه واجب است كه این هیجان را قدر دانند اما گوئی حكایت هیجان كشی یكی از عادتهای مذموم دست اندركاران فدراسیون فوتبال است خوب بخاطر داریم كه چگونه با عدم بر نامه ریزی بازی های تراكتور سازی با پرسپولیس در تهران در وسط هفته انجام شد همین مسئله در مورد بازی تراكتور سازی با سپاهان در تبریز اتفاق افتاد بازی داربی برگشت بین استقلال و پرسپولیس را هم در وسط هفته برگزار كردند و در كل تعطیلات نوروز مسابقات لیگ تعطیل شد امروز برنامه مسابقات فینال جام جذفی كشور  اعلام شده است و عجیب اینجا است كه هم بازی رفت و هم بازی برگشت در یك روز وسط هفته برگزار می شود از دست اندركاران فدراسیون فوتبال می پرسیم كدام بازی فینال جام حذفی و یا بازیهای مهم نظیر داربی رم یا داربی میلان و یا بازیهای میلان  و یوونتوس و رم و اینتر و یا …در ایتالیا و یا بازی ال كلاسیكو در اسپانیا و یا بازیهای جام حذفی در انگلستان و یا بازیهای تیمهای بزرگ انگلیس با همدیگر نظیر دیدارهای چهار تیم برتر از بعد تماشاچی نظیر  بازی های لیورپول و آرسنال و منچستر یونایتد و چلسی .. در وسط هفته و در ساعات اولیه بعد از ظهر میانه بهار برگزار شده است كه برای فوتبال كشور ما این گونه انجام می شود؟ شهر تبریز را باید امروز پایتخت فوتبال ایران از بعد تماشاچی دانست پس به چه علت در ساعت 4 بعد از ظهر روز چهارشنبه بازی گسترش فولاد و پرسپولیس برگزار شود ؟ همین مسئله در مورد بازی برگشت هم وجود دارد به چه دلیل بازی برگشت با ده روز اختلاف و در روز یكشنبه و در ساعت 6 بعد از ظهر روز سوم خرداد برگزار می شود ؟ به چه علت فینال جام حذفی را این گونه بی ارزش می دانند ؟ مسئولین فوتبال ما به چه علت علاقمند به كشتن هیجان هستند؟براستی چه زمانی قرار است با مقوله ورزش نگاهی فرا تفریحی داشته باشند؟

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

راز های فوتبالی جزیره سبز

دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 01:22 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

رقابتهای فوتبال جزیره تمام شد شاید برای بسیاری همه چیز تكراری بود بار دیگر همه چیز به همان گونه پیش رفت كه همگان فكر می كردند  سه تیم اول جدول باز از میان سه قدرت سنتی بودندو…. اما به نظر می آید برخی درسهای فوتبال جزیره در لیگ امسال تازگی داشت با هم نگاهی به این درسها می افكنیم

1/ پنجره نقل و انتقال تیمهای لیگ برتری كه بسته شد و نگاهی به ارقام آن كه  افكندیم به عددی نزدیك  به 450 میلیون   پوند می رسیدیم رقمی كه نسبت به سالهای پیش بسیار نازل می نمود شاید اگر این رقم را تقسیم بر تیمهای حاضر در رقابتهای لیگ برتر نمائیم متوجه كوچكی آن می شویم و می بینیم كه اگر این رقم برای  همه تیمها به طور مساوی بود هر تیم نزدیك به 20 میلیون پوند سرمایه گزاری كرده است و اگر عدد 210 میلیون پوند منچستر سیتی را از آن كم كنیم متوجه می شویم كه این رقم می تواند خیلی كمتر هم برای دیگر تیمها شود و این مسئله یك واقعیت را نشان می داد كه تیمهای انگلیسی در بازی نقل و انتقال حاضر نشدند هزینه كنند كه  هیچ بلكه ستارگان خود را هم از دست داده اند نگاهی به عدم موفقیتهای تیمهای انگلیسی در رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا دقیقا به این مسئله ارتباط دارد فروش توز و و رونالدو توسط منچستر و عدم جایگزین كردن ستاره هائی در حد آنها و یا فروش ژاوی آلونزو در تیم لیورپول و یا فروش آدبایور و كلوتوره توسط تیم آرسنال نشان از این داشت كه در فوتبال,عدم سرمایه گزاری تا چه حد می تواند صدمه زند از سوی دیگر شاید رقابتهای شدید تیمها در لیگ تا دقیقه آخر و كسب امتیاز 86 برای چلسی برای حصول قهرمانی چشم به همین واقعیت داشته باشد

2/اما در كنار عدم سر مایه گزاری مناسب باید گفت كه سر مایه گزاری بی پشتوانه و توهم ساختن قدرت در عرض یك شب هم و باطل بودن این پندار درس دیگری برای فوتبال جزیره بود همگان دیدند كه مالك امارات منچستر سیتی با صرف هزینه ای نزدیك به نصف كل سرمایه گزاری تیمها در رقابتهای نقل و انتقال در این اندیشه بود كه منچستر سیتی را به یك باره متحول كند او با خرید بزرگانی نظیر آدبایور و توز و كوله توره و شون فیلیپس وشی گیون و … می تواند به محدوده چهار قدرت سنتی فوتبال انگلستان آید اما همگان دیدند كه حضور این ستاره و حتی بهره گیری از دو مربی نسبتا سرشناس نظیر مارك هیوز و مانچینی  هم نتوانست منچستر سیتی را حتی به رقابتهای لیگ  قهرمانان باشگاههای اروپا برساند و همگان دیدند هری رد نپ و تیم تاتنهام چگونه مالك اماراتی تیم را نا امید و همه آرزوهای او را بر باد داد تیم فوتبال منچستر سیتی همان قصه قدیمی را تكرار كرد كه قبلا فولهام با مالك میلیارد  مصری معروفش یعنی فوآید و لیدز یونایتد در روز گاری آن را اجرا كرده بودند و قصه این است كه تیمهای بزرگ در چرخه زمان بزرگ می شوند و خرید ستاره به معنی ساختن تیم بزرگ  نیست

3/تیم چلسی با باوری دست و پنجه نرم می كرد كه برای ساختن یك تیم بزرگ نیاز به یك ستاره بزرگ در كسوت مربیگری دارد حكایتهای در گیری های  لفظی مورینیو با فرگوسن و آرسن ونگر و رافا بنیتس این باور را رسانده بود كه برای موفقت در فوتبال حتما باید جنگهای روانی را سر لوحه خود قرار داد و برای این كار بود كه رومن آبراموویچ پس از مورینیو و آورام گرانت به دنبال مردی چون اسكولاری رفت كه مردی از تیره جنجال آفرینان بود اما در ادامه كار و در طول فصل گذشته و تا میانه فصل همه دیدند كه چلسی نمی تواند در سایه كارهای مورینیو و بدون حضور او موفق باشد  و از این رو گاس هیدینگ به طور موفقت به چلسی آمد و بسیار موفق بود شاید آرامش گاس باعث شد كه رومن آبراموویچ به دنبال آنجلوتی رود مردی كه در ورای چهره عبوس خود آرامشی دارد كه می تواند تیم را آرام كند و همگان دیدند كه آنجلوتی چگونه با آرامش خود توانست از بحرانهای این فصل چلسی نظیر جریمه ای كه توسط فیفا شد و نتوانست بازیكنی بگیرد و یا در قبال مصدومیتهای چك و اسین و اوبی میكلو و رسوائی اخلاقی جان تری  .. عبور كند آنجلوتی سرباز  كهنه كار رم و میلان این بار با آبی ها  لندن تیمش را به در نبردی بزرگ سرداری كرده و پیروز شد

4/شاید عنوان شود كه تیمهای انگلیسی بازیكنی بزرگ نگرفته اند اما باید گفت كمتر بازیكن بزرگی بجز رونالدو و ژاوی آلونسو از لیگ برتر كنار رفتند  شاید پیروزی چلسی در این مسئله بود كه چارچوب تیمش را حفظ كرد در تیم چلسی مردانی چون چك و جان تری و لمپارد و دراگبا مهره هائی بودند كه بسیار مورد توجه تیمهای بزرگ بودند اما حفظ این مهره ها باعث شد كه چلسی علی رغم بحران جریمه فیفا و مصدومیت بازیكنانش باز  موفق  بازیها را ادامه دهد و این اتفاقی بود كه در دیگر تیمها نیافتیم  و منچستر در مصدومیت وین رونی و آندرسون و ون درسار و  افت پارك و اسكولز و رایان گیگز و فردیناند و لیورپول با افت جرالد و تورس و كاراگر و آرسنال  در هنگام مصدومیت ون پرسی و سس فابرگاس با آن مواجه شد

چلسی قهرمان لیگ برتر و به احتمال فراوان جام حذفی می شود و شاید فولام بتواند قهرمانی لیگ اروپا را به جزیره آورد اما همگان می دانند كه لیگ برتر نیاز به شور و انگیزه و سرمایه گزاری بیشتری در سال آتی  خواهد داشت  و شاید قهرمانی تیم ملی انگلستان در آفریقای جنوبی این شرایط را برای فوتبال لیگ برتر جزیره فراهم سازد

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چرا تماشاگران فراری هستند

یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 10:50 ق.ظ

نویسنده : تورج عاطف

صحبت در مورد از دست دادن تماشاگران فوتبال مدتها است كه بر جامعه فوتبال حاكم است و برای این مسئله دلایل زیادی آورده شده است عدم راهیابی به جام جهانی و عدم قهرمانی در جام ملتهای آسیا  با قدمتی نزدیك به بیش از سه دهه و عدم راهیابی به المپیك كه آن نیز قدمتی بالای سه دهه دارد و سو مدیریت و بی برنامگی و حضور چسبیده ها به ورزش و عدم تجهیزات مناسب در ورزشگاهها و… گوشه ای از عوامل عدم حضور تماشاچیان در ورزشگاهها می باشد اما باید اذعان داشت كه شاید مهمترین علت كاهش جمیعت در فوتبال ما پایین بودن كیفیت مسابقات لیگ است و برای اثبات این مسئله نگاهی تنها آماری به نتایج تیمهای اول و دوم لیگهای انگلستان ( لیگ برتر ) و اسپانیا ( لالیگا) و ایتالیا ( سری آ) انداخته و با دو تیم اول و تیمهای پر طرفدار  لیگ برترمان مقایسه می كنیم  در پایان هفته ماقبل آخر تیم سپاهان در 33 بازی خود صاحب 19 برد و 9 تساوی شده و 5 باخت نیز دارد این تیم در این سی سه بازی 66 گل زده و 29 گل خورده است  آمارها نشان می دهد كه سپاهان در 57% بازیهایش پیروز شد است و جالب اینجا است كه با این در صد در آستانه دو هفته مانده به لیگ قهرمانی خود را تثبیت كرده است سپاهان در 14 بازی امتیازر از دست داده است یعنی در 43 % بازیهایش ناكام بوده و امتیازی 66 یعنی 67 در صد از كل امتیازها را كسب كرده است  استقلال تیم دوم جدول در 33 بازی صاحب 16 برد و 10 تساوی و 7 باخت بوده است استقلال در این آمار تنها در 48 در صد بازیها امتیاز كامل گرفته است و در 52 % بازیها امتیاز داده است استقلال توانسته با 58 امتیاز 58%  كل امتیازها را بگیرد و دوم شود حال به بررسی این آمارها در لیگهای پرتماشاچی و برتر دنیا می پردازیم در اسپانیا و لالیگا بار سلونا در 36 بازی خود 29 امتیاز یعنی به بیانی در 80%بازیهایش پیروز شده  و صاحب 93 امتیاز است یعنی 86% امتیازهای ممكن را كسب كرده اما هنوز قهرمان نه تنها نیست بلكه از سوی رقیبش رئال تهدید نیز می شود تیم دوم رئال مادرید در 36 بازی خود 30 پیروزی دارد یعنی 83% بازیهایش را برده و دارای 92 امتیاز یا به بیانی 85% امتیازهای كل را گرفته است اما همچنان دوم است   در انگلستان تیم چلسی در 37 بازی خود توانسته 26 پیروزی بدست آورد یعنی 70% بازیهایش را برده است این تیم دارای 83 امتیاز بوده و 74% امتیازات را كسب كرده است و هنوز قهرمان نیست تیم دوم منچستر یونایتد در 37 بازی توانسته 26 برد كسب كند منچستر با 82 امتیاز یعنی معدل 73% كل امتیازات چلسی را تعقیب می كند درسری آ تیم اینتر میلان كه كوپا ایتالیا یعنی جام حذفی را برده و در فینال جام لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا است در 36 بازی توانسته 22 برد داشته باشد یعنی بیش از 61% بازیهایش را برده است این تیم در پایان این 36 بازی و درحالی كه دو هفته به پایان مانده 76 امتیاز یعنی 70% كل امتیازها را دارد تیم رم تیم دوم این رده بندی چون اینتر در 36 بازی 22 برد دارد یعنی 61% بازیهایشان را برده است این تیم در پایان هفته 36 دارای 74 امتیاز یعنی 68% كل امتیازها را دارد نگاهی به روند پیروزیها و ناكامیها نشان می دهد كه طرفداران بارسا و رئال مادرید و چلسی و منچستر یونایتد و اینتر و رم بسیار بیشتر شادمان نسبت به  دو تیم پرطرفدار ایرانی یعنی سپاهان و استقلال بوده اند زیرا با كسب بردهای بیشتر و ناكامیهای كمتر امتیازهای بیشتر و در صد بالاتری كسب كرده و طرفداران را خوشنود تر از حضور در استادیومها كرده اند و این در حالی است كه در همین لیگ ما تیمی چون ذوب آهن كه قهرمان جام حذفی دور پیش و نایب قهرمان دوره پیش لیگ بود در 33 بازی خود تنها 15 بازی را برده یعنی میانگین 45%موفقیت را دارد تیم پرسپولیس  آمار بدتری دارد و در 33 بازی تنها 13 برد یعنی تنها  در 40% بازیهایش طرفدارانش خوشحال كرده است استیل آذین تیم متمول و به قولی كهكشانی ایران در 33 بازی خود چون پرسپولیس عمل كرده است تیم تراكتور سازی كه در هر بازی خانگیش نزدیك به 800000 تماشاچی دارد در 33 بازی خود تنها 11 بار برده است آمارها می گویند سیل طرفداران تراكتور تنها در 33 در صد بازیهای تراكتور شادمان به خانه رفته ودر 67 در صد مواقع مغموم بودند این اتفاق برای تیمهای پر طرفدار نظیر ملوان 70% و شاهین بوشهر 73%و مس كرمان70% و مقاومت سپاسی75% و ابومسلم و استقلال اهواز  79% بوده و طرفدارانشان را  غمگین و شاید منزجر از فوتبال كرده اند می پرسیم با این آمار باید تعجب كنیم كه چرا فوتبال ما هر روز كم بیننده تر می شودو طرفدارانش فراری می شوند ؟

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اشكهای آنها را چه كسی پاك می كند ؟

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 11:40 ق.ظ

نویسنده : تورج عاطف
ازی ابومسلم و استقلال تهران كه به پایان می رسد سر یال اشكها و لبخندها شروع می شود از یك سو تیمی قهرمان و در سوی دیگر تیمی دیگر سقوط می كند  در یك سوی باز قلعه نوئی قهرمان است و در آن سوی دیگر تیمی از استان خراسان سقوط می كند همه چیز دقیقا چون سال گذشته است و تنها تفاوت در این است كه جای سپاهان و ابو مسلم با تیمهای استقلال و پیام  مقاومت خراسان عوض شده است  و عجیب اینجا است كه استان متمول خراسان رضوی با آن سرمایه بزرگ روحی و مالی كه دارد برای دومین سال متوالی فوتبالش سقوط می كند و در این میان هیچ مسئولی نیست كه پاسخگوی اشكهای پسران حاضر در استادیوم و طرفداران دختر و پسر خارج از استادیوم  فوتبال خراسان باشد سقوط ابومسلم در حالی به وقوع پیوست كه در آغاز فصل نقل و انتقال حكایت بر این بود كه قرار است مردانی چون تیگانا و استیچكوف برای هدایت این تیم به مشهد بیایند وسخن از این به میان آمده بود كه كهكشانی های خراسان را خواهید و بار دیگر ابومسلم  و فوتبال خراسان  رشد خواهد كرد اما در ادامه هرچه دیده شد جز چك بی محل و متواری شدن ها و عدم پاسخگوئی ها و تغییر ات و تهدید انحلال  را دیدیم براستی به چه دلیل  فوتبال خراسان باید این گونه نزول كند ؟ در تقسیم بندی جغرافیائ و اقتصادی و سیاسی  استان خراسان رضوی یكی از ثروتمند ترین و مهم ترین استانهای ایران  هست و شاید در آمدهای ناشی از شهركهای صنعتی و آستان قدس رضوی و توریست  آن دیار بسی بیشتر  از  در آمدهای تیمهائی چون ذوب آهن و فولاد خوزستان و سپاهان هست اما هنوز كسی نمی داند به چه دلیل این در آمدها بر روی ورزش سر مایه گزاری نمی شود ؟میلیونها جوان و پیر خراسانی به دنبال فوتبال هستند در فوتبال این كشور مردانی چون اكبر میثاقیان و مرحوم اعظم و خداداد عزیزی و نیكبخت و آندو تیموریان و جباری و بادامكی و منصوری و خلعتبری  رشد كرده اند پس به چه دلیل باید فوتبال این  استان  سقوط كند ؟ شاید عجیب باشد اما بهترین  خرید های خارجی  فوتبال كشور هم از این خطه بوده است مردانی چون آرفی و دنی الروم … اما باز فوتبال خراسان سقوط می كند و سال دیگر استان های خراسان نماینده ای در لیگ ندارد براستی مسئول  این ناكامی كیست ؟از آقایان فدراسیون نشین كه جلسه آخر هییت رئیسه خود را در این استان انجام دادند می پرسیم آِیا از مسئو لین آن خطه دلیل این ناكامی ها را پرسیدید و یا این كه همه چیز در مهمانی شیرینی و لبخند حل شد ؟می گوئیم چه جائی بهتر از ورزش برای خرج عایدات مكانهای مذهبی و صنعتی و توریستی  استان خراسان رضوی می تواند باشد ؟آیا مسئولین این استان هیچگاه به ذهن خود قدری فشار آورده اند كه علاقه به ورزش تا چه حد می تواند مانع از نشر اعتیاد در استانی باشد كه هم مرز با افغانستان بزرگترین تولید كننده خشخاش   عامل اولیه تولید كننده تریاك  است ؟ همین قصه به نوعی دیگر در اهواز رخ داده است چه كسی فكر می كرد كه محبوب ترین تیم یكی از قطبهای تاریخی فوتبال ایران یعنی استقلال اهواز به دسته پایین تر سقوط كند ؟ فوتبال اهواز امروز در غم از دست دادن نماینده خود می سوزد و خدا می داند كه چه زمانی می خواهد تا بار دیگر به لیگ بر تر باز گردد امروز جواب اشكهای عاشقان فوتبال در اهواز را چه كسی می دهد ؟ آیا نباید بپرسیم كه چرا باید ابومسلم و استقلال اهواز یك گونه بسوزند ؟ نگاهی به تغییرات مربی در استقلال اهواز بكنید آیا به یاد ابومسلم نمی افتید ؟آیا ندای عدم مدیریت و بی برنامگی و بی پولی در اهواز  همان نواهای آشنادر مشهد نیست ؟این تیم استقلال اهواز همان تیمی نبود كه سه دوره پیش تا آستانه قهرمانی رفت ؟ این روزها در ورزشگاه تختی اهواز و ثامن مشهد ندای حسرت و حزن شنیده می شود و بچه های مشهدی و اهوازی از فوتبال و بازی های  پشت پرده و سیاسی بازی های فوتبال آنقدر منزجر هستند كه ممكن است دست به هر اقدامی زده و ره به بسیاری نا كجا آبادها بگذارند و در قبال این اتفاقها می پرسیم  مسئولین فوتبال  چه پاسخی برای آنها دارند؟

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شاهین شعبه ای ندارد

سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 11:49 ق.ظ

نویسنده : تورج عاطف

سالها از تاریخی می گذرد كه تیم شاهین بزرگ تهران منحل شد شاهینی كه به نام  باشگاه فوتبال تاسیس شد اما در آن درسهای اخلاق و مردانگی و جوانمردگی و فرهنگ و شعور تدریس می شد در شاهین دكتر اكرامی سه فاكتور اخلاق و تحصیل و بعد قابلیتهای فنی مهم بودند  و عجیب اینجا است كه همه آنانی كه اخلاق و تحصیل داشتند از بهترین های فوتبال این مرزو بوم شدند مردانی چون عزیز اصلی و برادران وطن خواه و جاسمیان وشیرزادگان و بهزادی و كلانی و آشتیانی و معلم اخلاق پرویز دهداری كه به واقع تختی فوتبال ما بود از گذشته  گفتن رسم دیرینه ای است و افسوس كه حسرت به آن گذشته ها خوردن  هم مرسوم است اما امروز وقتی به آن روزها می نگریم تاخود آگاه می پرسیم بر فوتبال ما چه رفت ؟ شاهین را منحل كردند بهر محبوبیت و مردمی بودن و لابد دلایل مضحك سیاسی كه در آن روزگار داشتند و بعد از آن پرسپولیس متولد شد پرسپولیسی كه می گفتند فرزند شاهین و شاید اگر اصطلاح این روزهای فوتبال را به كار ببریم شعبه شاهین منحل شده بود و قرار بود همان فاكتورها یعنی اخلاق و تحصیل و قابلیتهای بالای فنی در آن رعایت شود و این كه چرا  این مهم  رعایت نشد خود مسئله جدائی است اما همواره رسم بر این بود كه از فاكتورهای اولیه شاهین بزرگ تخطی نشود سالها گذشته و حالا می گویند كه استیل آذین شعبه دیگر پرسپولیس است و روز یكشنبه به بیانی جدال دو شعبه خیالی شاهین بزرگ بود دو شعبه ای كه از مردانی سود می جست كه  به نوعی قرار بود دنباله رو مردان شاهین بزرگ باشند بر روی نیمكت استیل آذین مردانی چون دكتر زاد مهر و افشین پیروانی و احمد عابد زاده و رضا شاهرودی بعنوان  كادر رهبری و در زمین كریمی و مهدوی كیا و كعبی از قدیمی های پرسپولیس بودند و در روبه رو تیم پرسپولیس بود همان تیمی كه قرار بوده است چون استیل آذین شعبه شاهین باشد قصه تلخ از همان ابتدای بازی شروع شد جائی كه اولین و ابتدائی ترین آداب ورزش و فوتبال ما  در زمین انجام نشد در ورزش ایران رخصت گرفتن یك رسم پهلوانانه است رسمی كه شاگردان بهر كسوت و سمت به سمت قدیمی تر ها می روند داستان این نیست كه دائی چه كسی هست و چه كرده است  حكایت این است كه او سر مربی تیم پرسپولیسی است كه  این آقایان  خود را فرزندان و دست پروردگان آن باشگاه می دانند  این كه در ابتدای بازی بخواهیم به سرمربی تیم سابق بی توجهی كنیم و در پایان او را با ” هوی ” بدرقه كنیم همان چیزی است كه هیچگاه مردانی چون دكتر اكرامی و مهندس برومند و استاد پرویز دهداری  تصور نمی كردند كه مردی از ریشه شاهین انجام دهد در طول بازی تماشاگرانی به برخی از بازیكنان حریف توهین كردند باید بگوئیم این مكتب هم در قاموس طرفداران شاهین نبود شاید طرفدارن جوان پرسپولیس نداند اما روزگاری بازیكنان پرسپولیس به صورت دسته جمعی به تیم پیكان كوچ كردند و تنها عزیز اصلی در پرسپولیس ماند تیم پیكان هم به زور و قدرت مالك پول دارش خیامی در آن روزگار  اداره می شد اما آن دوران  توهین به آن بازیكنان نشد و نتیجه این بود كه فصل بعد  بابی میلی مالك پول دار به جاه طلبی و خرج كردنها نه تنها همه آن بازیكنان به پرسپولیس بازگشتند و  پیكان منحل شد بلكه مردی را شیفته پرسپولیس كردند كه نامش علی پروین بود و از كیان به پیكان رفته بود حكایت بیرون زمین هم شرم آور بود و نیمكت نشینان دو تیم اعم از بازیكن و مربی به گونه ای از هم یاد كردند كه به واقع همه را به تعجب می داشت و همه از خود می پرسیدند سهمیه احتمالی در لیگ قهرمانان آسیا سال آینده اینقدر مهم بود كه مربی تیم مقابل سر مربی این تیم را ركورد دار هو شدن بنامد ؟ و یا این كه كاپیتان تیم از تماشاگران گله كند كه رعایت پیش كسوتها را نمی كنند اما خود او به یك پیش كسوت خودش ” هوی “بگوید ؟و یا بازیكنان آن گونه با هم صحبت كنند ؟همه دیدند كه اگر باران بود برای پرسپولیس هم بود پس چرا گناه بازی بد استیل آذین به گردن باران افتاد؟و ….

براستی این مردان نسل چهارم تیم شاهین هستند ؟ آیا در بین مردان داخل  استادیوم آزادی در 12/2/1389 بوئی از آشنای دور یعنی شاهین شنیدید ؟قصه امروز ما این نیست كه استیل آذین شعبه دوم پرسپولیس باشد یا نه بلكه درد اصلی این است كه اخلاق و تحصیلات و فرهنگ وشعورو قابلیتهای فنی آن شاهین در این تیمها دیده نمی شود و یا به بیانی شاهین دیگر شعبه ندارد

تورج عاطف

http://www.lonelyseaman.wordpress.com/tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اندك اندك...

دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 12:51 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

اندك اندك جمع مستان می رسد .؟..

روزی كه تیم سپاهان به العین باخت روزنامه های اماراتی كه تیم ملیشان  در گروه ما در رقابتهای جام ملتهای آسیا هستند تیتر زدند ” العین نصف تیم ملی ایران را برد “آن روزها اماراتی ها به گزاف سخن نمی گفتند در تیم سپاهان رحمتی و عقیلی و حسینی و حاج صفی از مردان ثابت تیم ملی هستند و اگر نوید كیا پشت به تیم ملی نمی كرد او یكی از كاندیداهای اصلی حضوور در تیم ملی بود  و مردانی چون بنگر و آل نعمه  بارها به تیم ملی دعوت شده اند اما به طور حتم در آن بازی سپاهان , چهار بازیكن اصلی تیم ملی یعنی چیزی بیش از 30% تیم ملی حضور داشتند در فردای باخت سپاهان به العین این تیم استقلال ایران بود كه به تیم الجزیره باخت  در تیم استقلال بازیكنی چون خسرو حیدری بازیكن اصلی تیم ملی است و مردانی چون مجیدی و اكبر پور و محمدی و حنیف عمران زاده و امیر حسین صادقی و حسین كاظمی و بیگ زاده به تیم ملی دعوت شده اند اما اگر احتمالات را هم در نظر نگیریم مردانی چون رحمتی و عقیلی و سید جلال حسینی و خسرو حیدری و احسان حاج صفی 5 یار اصلی تیم ملی ما بودند كه در برابر  تیمهای اماراتی شكست خوردند همین اتفاق برای ذوب آهن نیز افتاد و این تیم نیز در برابر الوحده در حالی شكست خورد كه مردی چون خلعتبری را بعنوان یار اصلی در تیم ملی دارد و مردانی چون فرشید طالبی هم جز آخرین گروه دعوت شده به تیم ملی دیده است یعنی با احتساب خلعتبری می توان نتیجه گرفت كه 6 بازیكن تیم ملی ایران در مقابل تیمهای اماراتی بازنده بوده اند دیروز به اصطلاح بازی بزرگ انجام شد و تیمهای پرسپولیس و استیل آذین در یك بازی سراسر از اشتباهات آماتورگونه و ضعف تاكتیك و بدون خلاقیت و  انجام 70% بازی در میانه زمین به تساوی بدون گل  رسیدند در تیم استیل آذین مردانی چون كریمی و كعبی و زندی از كاندیداهای اصلی حضور در تیم ملی هستند و كریمی كاپیتان این تیم هست و در سوی دیگر مردانی چون  علیر ضا حقیقی وعلیرضا محمد و شیث رضائی و محسن خلیلی می توانند  به اردوی تیم ملی دعوت شوند اما در جدال پرسپولیس و استیل آذین شاهد بودیم كه دو تیم با یك بازی فاقد كلاس لیگ برتر با كسب تساوی به واقع خفت بار نشان دادند كه فوتبال ما با گران ترین تیمهایش هم چیزی جز یك طبل توخالی نیست امروز نگاهی به تیمهای سپاهان و ذوب آهن و استقلال و پرسپولیس و استیل آذین یعنی تیمهای 5 رده اول باشگاههای خود می كنیم و می اندیشیم آیا با این بازیكنان می خواهیم به جام ملتهای آسیا برویم ؟ با احتساب كریمی و كعبی در بازی دیروز  تنها نكونام و شجاعی و تیموریان و معدنچی از لژیونرهای ما می مانند امروز شاهدیم كه تیموریان عملا یك بازیكن سكو نشین در فولام است و دیگر هیچ نامی از آن لقب شاهزاده ایرانی  كه مطبوعات انگلیس در سالهای 2006 و 2007 به او می دادند در او دیده نمی شود در اسپانیا هم از مسعود شجاعی می شنویم كه برای او 25 دقیقه بازی كردن در اوساسونا هم غنیمیتی است و و جواد نكونام كاپیتان دوم تیم ملی ایران را هم كه شاهد بودیم چگونه دم از وحشت از كره شمالی می زد و معدنچی هم كه در برابر مس شاهد آن نمایش مایوس كننده اش بودیم  در این میان موش و گربه بازی سر مربی تیم ملی هم وجود دارد و روزی برای تمدید قوا ی از دست رفته (كدام قوا ؟)جلسه كمیته فنی را دور می زند و به مرخصی با بانو یورم به شمال می رود و روز دیگر به دنبال كاریابی  برای رفقای قدیمی سرپرست تیم ملی در استقلال است و می خواهد آنها را با حضور در تیم ملی نمك گیر كند و نمك گیری كه گاهی اوقات چون قصه رشیدی می شود كه نان تیم ملی بجای آن كه قاتق باشد قاتل جانش می گردد و هر روز پا در هو ا است  حال با توجه به این اوضاع آیا صدای ناكامی تیم ملی در جام ملتهای آسیا به گوش نمی رسد ؟ آیا با  این وضعیت  بازیكنان كه گران ترینها و معروف ترین و به اصلاح ستاره های ما هستند و این شرایط كادر فنی كه به دنبال همه چیز جز ارتقا تیم ملی است  باید دلخوشی بیمارگونه ای  داشته و به دنبال این باشیم كه قول امپراتور قول بوده و یا از هدف و یا یك بازی دیگر  كلامی او سرچشمه می گرفته است؟ براستی نفیر شوم ناكامی را نمی شنویم ؟ با این یاران و عوامل باید گفت كه اندك اندك جمع بازندگان می رسند …

تورج عاطف  /WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

از مداحی تراكتور سازی تا مداحی خویشتن

یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 12:32 ب.ظ

نویسنده : تورج عاطف

این مقاله را بعنوان یكی از دوست داران تراكتور سازی می نگارم از آنجائی كه از سمت پدری  آذری هستم و  پدر پدر بزرگ پدرم یكی از شهیدان راه مشروطیت و كشته شده در شهر تبریز و به دست حاكم جلاد محمد علی شاهی یعنی صمد خان است به شهرو خاك  تبریز عشق می ورزم  تبریز برای من یاد آور بزرگان زیادی است از زرتشت تا بابك و از بابك تا ستار خان و باقر خان و از آنها تا شهریار و پروین اعتصامی و از این رو از بزرگی تراكتور سازی می گویم صحبت در مورد تیم تراكتور سازی امر تازه ای نیست این روزها بسیاری از افراد بعلت حضور تماشاچیان بی شمار آذری در استادیو م های خانگی و بیرون خانه از این تیم محبوب آذری  به نیكی یاد می كنند و باید بی هیچ اغراقی گفت كه تراكتور سازی و طرفدارانش نمایشگر ویژگی های تازه ای در فوتبال بوده اند تیم تراكتور سازی در رقابتهای امسال به احتمال فراوان در یك سوم بالائی جدول خواهد بود اما گویا برای طرفداران و مسئولین این تیم حضور تراكتور سازی در این جایگاه بیانگر ادامه كار  این روند فنی نیست و در ذهن طرفداران فوتبال این تیم تبریزی حضور در تراكتور سازی در  رقابتهای  سال آینده لیگ قهرمانان  آسیا هدف اول است و از این رو بازار شایعات  به شدت در تبریز وجود دارد و صحبت از تغییر كادر فنی  در راس این شایعات است و این مسئله باعث شده است كه كمالوند كه روزگاری روزنامه نگار بوده است را به یك بازی رسانه ای بكشاند و او چون قطبی   دست به اعمالی  می زند كه بخوبی از قابلیتهای  حاشیه ای او در كنار قابلیتهای فنی اش خبر می دهد و به نظر می آِید كه كمالوند علاقمند است  چون  مردانی نظیر قطبی  با پیش كشاندن صحبتهای حاشیه ای  تداوم حضورش در تراكتور سازی را استمرار بخشد اما گوئی او در این میان از یاد می برد كه بزرگیش وابسته  به بزرگی تراكتور سازی است و نه این كه بزرگی تراكتور سازی  به واسطه حضور او باشد با هم بخشی از گفته های سر مربی فعلی تراكتور سازی را می خوانیم

1/او می گوید تراكتور سازی باید نگران عدم حضور او باشد زیرا او  حضور قطعی تیم  در رقابتهای سال بعدی لیگ برتر را در 8 هفته به پایان مسابقات قطعی كرده است و این اتفاق بزرگی بوده است  باید بگوئیم كه این اتفاق را چندان بزرگ نمی دانیم تیمی كه در آغاز فصل نقل و انتقال با خرید بازیكنان زیادی نظیر پیمنتا و دنی اولروم و فولادی و نصرتی و فرهاد خیر خواه و ثابتی و رود باریان .. بسیار فعال در رقابتهای  بازار ونقل و انتقال شركت كرد و در هر بازی خانگی حداقل 80 هزار تماشاچی دارد باید تنها به حضور در رقابتهای لیگ دلخوش باشد ؟ شاید كمالوند از یاد برده است اما همگان بخاطر داریم  روزگاری تراكتور سازی تیم سوم لیگ برتر بوده است و با معرفی بزرگانی نظیر كریم باقری و یونس باهنر و علی باغمیشه و اسماعیل حلالی و…از بهترین های فوتبال تبریز بودند حامی تیم ملی  ایران بود به همین دلیل تراكتور سازی اینقدر كوچك نشده است كه تیمی كه  این همه طرفدار دارد را معطل نازها و بازار گرمی آقای سر مربی بكند

2/روزگار عجیبی است و گوئی قرار است كه هر چه را كه می گیریم خود قبلا می داشته ایم امروز كمالوند می گوید كه قول قهرمانی در سال آینده را می دهد و اگر موفق به این كار نشد حاضر است كه او را در دروازه تهران به دار كشند شاید طرفداران جوان تبریزی ندانند كه روزگاری همین جمله را مرحوم حسین فكری مردی كه در تبریز در حد یك دهداری بود به زبان آورد و در سال 1994 و در هنگامه انتخاب سر مربی برای تیم ملی این پیر مرد بزرگ اندیش فوتبال ما گفت تیم ملی را به من بسپارید و اگر قهرمان نشدم مرا به دروازه تهران آویزان كنید و حالا می بینیم عبارتی را كه روزگاری یكی از بزرگان فوتبال آذربایجان زده  است برای حضور در فوتبال آذربایجان و از زبان خودشان می زنند

3/ فراز كمالوند می گوید او چون علی پروین در تبریز محبوب است این داستان هم عجیب است كه كمالوند برای ابراز محبوبیت خود در شهر تبریز به شباهت خود به یك اسطوره  پرسپولیسی اشاره دارد  یعنی باید باور كنیم كه محبوبیت علی پروین كه در طی نزدیك به 30 سال بدست آمده  است را كمالوند در عرض یك سال  صاحب شده است ؟ یعنی كمالوند معتقد است او به اندازه بازیكن و كاپیتان و سرمربی تیم ملی و پرسپولیس  كه با این تیمها به المپیك و به جام جهانی رفته و قهرمان جام ملتهای آسیا شده است و با پرسپولیس بارها قهرمان لیگ تهران و ایران و جام حذفی و قهرمان جام در جام آسیا  شده محبوب است ؟براستی بزرگنمائی تا به كجا ادامه دارد ؟

4/كمالوند چون قطبی عمل می كند و همه مخالفین خود را شانتاژهای مطبوعاتی می خوانند و معتقد است كه مردم او را می خواهند و این خواستن به حدی است كه اگر هر كسی بجای او بر نیمكت تراكتور سازی بنشیند مردم تبریز از هفته پنجم  روی از تراكتور سازی بر می گیرند  براستی كسی می تواند بر این موضوع رای صحت بگذارد كه در تبریز كمالوند از تراكتور سازی محبوب تر است ؟

5/كمالوند  می گوید برای پول در تبریز نیست و به همین دلیل در این شهر ازدواج كرده است !! براستی باید فكر كنیم كمالوند برای اثبات وفاداری به تراكتور سازی در این شهر ازدواج كرده است و اگر مثلا در شیرین فراز ویا شاهین بوشهر و یا ابومسلم مشهد و یا داماش گیلان بود برای ابراز وفاداری به آن تیمها هم تجدید فراش می كرد ؟ این كه كمالوند در تبریز بماند یا خیر ارتباط به مسئولین تیم تراكتور سازی دارد اما باید به ایشان بگوئیم تبریز شهر صداقت و سلامت و تعصب و دلاوری و شجاعت و بزرگ اندیشان است باشد كه ایشان نیز این مسئله را بدانند

تورج عاطف  /

http://WWW.tourajateef.blogfa.com

/ tourajatef@hotmail.com

 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...